نوشته های یک موجود دوست داشتنی
می نویسم برای ثبت تلخ و شیرین
١٩ سال پیش این موقع ها وقتی مامانم سر من حامله بود و هر چند دفعه که می رفت سونوگرافی ، دکتر نمی تونست جنسیت بنده رو تشخیص بده.از همون موقع پیچیده بودم! مامانم کار داشت باید می رفت بیرون از خونه ،من انقدر تحرک داشتم که از روی لباس هم بیش فعالی خودمو نشون می دادم آبروریزی می کردیم! اما از این همه تحرک دکتره به مامانم احتمال داده بود که این جونور پسره.جوری که از ۴-٣ ماهگی دکتر به مامانم استراحت مطلق داده بود (این جریان استراحت مطلق مامانم تاحالا برای همه تعریف کرده ،از بس بهش بد گذشت.دیگه برام آبرو نمونده!) حتی تا لحظه به دنیا اومدن و روزای آخر هم مامان نفهمید من پسرم یا دختر.موقع سونوگرافی روی اون صفحه ای که فیلم جنین رو نشون می ده و به دیوار می زنن، ظاهرا من مثل جق جقه از این ور صفحه به اون ور صفحه می رفتم و اصلا نمی شده جنسیت رو تشخیص داد.از همون موقع با حیا بودنو شروع کردم! وقتی مامانم عمل شد و منو از تو اون دخمه در آوردن ،مث اینکه دکتره تا چند ثانیه ماتش برده بوده که چرا من پسر نیستم.شاید چیزی رو جا گذاشته بودم! تا قبل از به دنیا اومدنم هم ، خیلی ها به حال مامانم تاسف می خوردن که این بچه وقتی به دنیا اومد از اون پسرای شیطون چشم در بیار می شه! اما همشون سوختن چون نه من پسر شدم ،نه اونقدرااا هم شیطون .نمی دونم چرا تو اون ۶-۵ ماهه آخر انقدر به هیجان اومده بودم. اما هنوز بعد از این همه سال خاله هام وقتی دوره بارداری مامانمو اذیت شدناشو یادشون می یاد ،می گن تو توی شکم مامانت یه چیزو جا گذاشتی! اما الان بعد از گذشت دقیقا ١٩ سال ،همچنان به دختر بودنم افتخار می کنم و خیلی خوشحالم که پسر نیستم ،چون هیچ وقت توی خون من نیست که ناز کسیو بکشم وقتی یه رابطه کات می شه.... با فحش و بد و بیراه و دعوا ،قائله یه رابطه ختم به خیر می شه.... وقتی یه رابطه با یک بای ساده تموم می شه..... اون موقع ست که احساس رضایت می کنی.... اون موقع ست که یه نفس عمیق می کشی و خوشحالی که حرفاتو زدی! دلت آروم می شه که..... و میگی اینم از این! اصلا وقتی می شینی فکر می کنی ،می بینی رابطه ای وجود نداشته که بخواد به کات کردن بکشه!! . نمی دونم چرا از هر چی بدم میاد ،عینا همون جوری به سرم میاد! همیشه از دروغ و آدمای دروغگو نفرت داشتم ، اما وقتی به خودم اومدم دیدم با همچین شخصی کمتر از ١ سانتی متر فاصله داشتم! همیشه از آدمای قد کوتاه زیاد خوشم نمی یومده ،اما یه دفه می بینم ،بهم چسبیده و ور نمی یاد! همیشه از آدم احساساتی بدم میومده ، اما..... هیچ وقت از آدمای خسیس خوشم نمی یومد ،اما دیدم مث چسبونک....! زیاد از آدمای پر حرف خوشم نمی یاد ،اما اکثر وقتا یه آدم پر حرف ور دلم بوده! از آدمایی که پز می دن نفرت واافری داشتم و دارم ، اما آخرش یکی پیدا شد که این نقطه ضعف منو تامین کنه.حتی تو دانشگاه! از آدمای فراموشکار بینهایت بدم می یاد ،اما با خیلی از اونایی که رابطه دارم ،این مشخصه زبیا رو دارن! و..... چرا اوضاع اینجوریه؟ واسه بقیه هم همین طوره؟! پ.ن: با دوشنبه ی دیبوووونه لحظات خوشی رو سپری می کنیم یه روز دلم اچ تی سی-تاچ ویوا می خواد یه روز سونی اریکسون تاچ ساتیو آیدوا (که هنوز پاشو ایران نذاشته!) یه روز نوکیا n97 یه روز نوکیا ۵٨٠٠ و...... کاش حداقل یکیش عملی می شد! می خوااااااام از اونجا که بیش از حد بی جنبه هستم توی دیدن موبایل های جدیدی که تو یازار می یاد ، یه پیشنهاد توی چت مایکل جردن که اونم تا حدی موبایل بازه و ساکنه یزدی،فرمودن. اما خوب پیشنهادش زیاد به درد شیراز نمی خوره!چون همه از یه لحاظایی داغونن. فرمودن برم با یه پسر موبایل فروش دوست شم ،روزی یه موبایل بده دستم! (مثل نی نی هایی که باید پستونک بکنن دهنشونا حالا به فرموده ایشون ،این که چه مدت اون گوشی دستم باشه ،بستگی داره به اینکه چه قدر من لاو می ترکونم واسه اون موبایل فروش!! از فردا باید برم چند تا موبایل فروشی ، کااااااار دارم! ببینم کسی پیدا می شه یا نه. هر چند می دونم پیدا می شه ،اما خوب کووووو تا اونی که من ازش خوشم بیاد! پ.ن: اولین امتحان تقریبا به خوبی تموم شد.امتحان بعد می ره تا ١۴ ام.... منصور تو گوشم ، تا صدای آخر ،به حالت خوابیده دارم می رقصم! اصلا تو این دنیا نیستم. بابام یه ۵ دقیقه ای وایساده دم در اتاق ، آهنگ که تموم می شه و می خوام رفع خستگی کنم ،یه دفه بابامو می بینم که داره ازم می خنده ،می گه فشار درس های متعدد و گرسنگی چی به سر آدما می یاره!!..... آخه کدوم بیچاره ای توی ماه رمضون ،اونم توی شهریور می ره امتحان می ده؟ چند وقت دیگه هم باید خودمو آماده دیدن درس های ریاضی ٢ و فیزیک ٢ کنم ،که خواهم افتاد........ کدوم دانشگاه دیوونه ای از ٢٨ شهریور کلاساش شروع می شه ،همون ٢٨ ام هم حضور غیاب می کنن؟! دانشگاه شیراز! حالا یعنی می خواد بگه خیلی زرنگه پ.ن:بعضی وقتا از شدت خنده زیاد حالت تهوع دارم! پ.ن٢: سعی می کنم دیگه این آخرین قالب وب لاگم باشه و عوضش نکنم آخه من ظریف و نحیف و چه به روزه گرفتن و گشنگی.... کاش خدا تخفیف می داد ،می گفت بالای ۵٠ کیلو فقط روزه بگیرن! امسالو دیگه نمی کشم . . این خارجیا هم خیلی باحالن! با طرفشون یه مدت اول س.ک.س دارن ،بعد اگه به مدت دیدن جنسش خوبه شاید باهاش ازدواج کنن! البته دیگه تو ایران هم اوضاع داره از همین قرار می شه پ.ن بی ربط: تحمل یه چیزی ،یه کم زیادی سخته......... خدا خیرشون نده که امتحانارو انداختن شهریور 2 تا از امتحانام مونده.دوم و چهاردهم! بعد از 2 ماه عیاشی ، قصد می کنم واسه 2 ساعت بشینم یه فصل شیمی رو بخونم. جزوه و آت و آشغالات متعلقه رو باز می کنم. اصلا یادم نیست چی به چیه! یه دفه یادم میاد دلم می خواد گوشوارمو عوض کنم ، پا می شم.... دوباره می رم روی تخت ، ریخت نحس جزوه رو می بینم ، یه نفر اس ام اس می ده، مشغول می شم! 5 دقیقه بعد دوباره میام سر خونه اول ، یادم می یاد گرسنه شدم! دوبازه ربع ساعت بعد میام سر جام میشینم.یه نگاه به جزوه میندازم..... الان دیگه گرمم شده! دوباره می رم روی تخت می بینم دیگه اینا خیلی جفنگه! با موبایل آنلاین می شم ، به امید آن بودن دوستان! ناامید می شم میام سر جام می شینم! روز از نو روزی از نو!تا میام واقعا درس رو شروع کنم ، مزاحم اس ام اسی که الان 3 شبه مزاحم می شه ، سر و کلش پیدا می شه! می بینم خیلی خسته شدم ، می رم یه کم نرمی رو له می کنم ، اونم چند تا فحش می ده! کم کم داره حالم از خودم به هم می خوره ، تصمیم می گیرم هر طور شده امروز 1 فصل از 6 فصل شیمی رو بخونم ، عزمم رو جزم می کنم که شیطنت بار یادم به 2 روز پیش می یفته که با دوستم رفتم بیرون و چه قدر خندیدیم..... بعد از 2 ساعت کلنجار رفتن با خودم ، می فهمم بهتره خودمو از این بیشتر سبک نکنم ، هندزفری رو می چپونم تو گوشم ، می خوابم! دیونه دیوونه دیووونه دیووووونه دیووووووونه دیوووووووووونه دیووووووووووووونه دیووووووووووووووونه دیووووووووووووووووونه دیووووووووووووووووووووونه .... این کلمه به بعضی آدما خیلی میاد مث من و برد پیت! پ.ن:این پسرا با عینک دودی حالی میکننا! چشمی می چرونن بیا و ببیییییین!!کی می فهمه؟! بعضی وقتا با یادآوری بعضی چیزا تو دلم خیلی شرمنده خودم میشم و از خودم خجالت می کشم! کاش می شد هیچ و قت همچین حسی به وجود نمی یومد.... خیلی خوب بود و خوش گذشت تهران-رشت-انزلی-رضوان شهر-ماسوله-جزیره گیسوم و ...-تهران ماسوله-بهترین جا واسه آرامش و زندگی! جزیره گیسوم که خیلی قشنگ بود ساحل-دختر خاله عروسک نما! تهران-پارک آب و آتش خیلی ضد حاله ، بهترین خالم رو از ٣۶۵ روز سال تقریبا فقط ۴٠ روز می بینمش ، امیدوارم در آینده تقریبا نزدیک این ضد حال برطرف شه شیراز جای زندگی نیست ،جای حرص خوردنه! چه قدر دلم واسه نرمی تنگ شده بود... جسارت نشه اما چرا اکثر ایرانیه جماعت ....پ.ن: خیلی ضد حال و نامردیه وقتی انقدر از آدمایی که نیاز دارن دائم اطرافیانشون اونا .رو تایید کنن ،بدم می یااااد .حتی اگر حرف و کارشون هم درست باشه . واسه بار ١٠٠٠ ام کلید خونه رو جا گذاشتم و حدود . بعدا نوشت:به خدا این عکس ، ربطی به این پست اگر یه حماقت و دیوونگی تو زندگی م کرده باشم ، اینکه تو رشته ای درس بخوونی که هیچ احساس و سخت تر از این ،اینه که دائم یادت بیاد یه زمانی رشته مورد علاقه ت قبول شدی اما دانشگاه آزاد آی تی دانشگاه آزاد ،اطرافای شیراز قبول شدم اما همون موقع همه می گفتن حیفه ،تو که سراسری شهر خودت قبول شدی ،دیگه اصلا واسه چی به آزاد فکر می کنی!!اما الان که فکرشو می کنم می بینم می تونستم ۴ سال رو تو رشته مورد علاقه م تو دانشگاه آزاد درس بخونم اما بعد برای ارشد می رفتم دانشکاه سراسری امتحان می دادم اما رشته ای که الان هستم ،دیگه هیچ دل و دماغی رو واسه درس خوندن واسم نذاشته.از همون آخرای ترم اول فهمیدم چه حماقتی کردم که جبران ناپذیره و دیگه همینه که هست خلاصه همچنان باید در رشته شیمی ش.ا.ش.ی.د پ.ن:خدایا این عادت مسخره تک زنگ زدن رو از سر رفیقان ما بنداز.آخه این کار یعنی چی؟ پ.ن٢: این روزا انقدر کلافه ام (کلا) ، که خدا هم پ.ن٣: عجب بدبختی ،یکی از همکلاسیان مذکر شهرستانی ،که ٣-٢ بار به شدت با هم دعوامون شده ،١٠٠٠ تا اس ام اس و التماس کرده که اگه این هفته بیام شیراز ،می یای با هم بریم بیرون؟!نمی دونم یه پسر شهرستانی اطراف شیراز ،تا چه پ.ن۴: چه جوری آدم می تونه تو زندگی ش تنوع به وجود بیاره؟ یعنی تو ایران به این گندگی یه مرد عاقل ،بالغ ، قد بلند ، خوش هیکل ،قیافه متوسط ، اصیل ،خانواده دار ،از همه لحاظ و تو همه چیز به روز و به نوعی آپ تو دیت ،خدا با خبر! ، خوش اخلاق ، اهل هیچی نباشه ،تحصیل کرده ، وضع خوب ،.......راستگو و صاف و ساده و - معلومه که پیدا نمی شه ،نسل این مجموعه با این مشخصات خییلی وقته که منقرض شده ، پ.ن:اکر در آینده نزدیک نرم تاتو (یا همون خالکوبی) کنم ،اسممو می ذارم قورباغه دهن گشاد پ.ن٢: کم کم نتایج امتحانات پایان ترم داره اعلام می شه و گند های بالا آمده افشا خواهد پ.ن٣: ٢ هفته ای رو می رم مسافرت وقتی که می خوای توی ظرف کوچیک سالاد ،درست کنی و در این مدت با موبایل هم چت می کنی ....می خندی ،اخم می کنی ،ناراحت می شی و معلومه که ۴۵ دقیقه سالاد درست کردن طول مخصوصا که این وسط باید بابا که هی می ره و میاد رو بپایی که این صحنه نت ایرانسل وصلید ،ذوق مرگ شدیم ، شدید و ما مثل قبل در مسنجر ، جل خواهیییم بود! عید همگی مبارک! وقتی یاد ماه رمضون می یفتم که باید گشنگی بکشم اونم چه قدر طووولانی ، دوست دارم تا اون موقع زنده نمونم!!! پ.ن١ : یک عدد گوشی اچ تی سی - تاچ دووال - تمییییز ، فروخته می شود به قیمت هنگفت!! پ.ن٢: چه گرد و غباری شده این روزااا پ.ن٣: کشور دوباره تا حدودی امن و امان شد. از این خال کوبیا می خوام در حال حاضر ٢ تا چیز می خوام که یکیش ٣٠٠ تومنه ،یکیش ۴٠٠-۵٠٠ تومن ، لطفا برام بخرییییید پ.ن: منظورم ١٠٠٠ ای هست پ.ن٢: لوس! پ.ن١: آآی چه حااالی می ده تو کلاس ورزشی که می رم ،همه گندهههههه -واقعا گنده- همه آب می خورن موقع خستگی ،من شربت!!! آی همه به خوونم تشنه هستنااا پ.ن٢:تموم شد....درک و باورش سخته برام.... پ.ن٣: دیگه با خدا قهرم....خیلی وقته...٣-٢ مااهه....دوسشم ندارم دیگه ، حوصله ش هم ندارم! پ.ن۴: بعدا نوشت: آخ جون امتحانامون که به خاطر انتخابات لعنتی افتاده بود آخر تیر ، افتاد تو شهریور!!! بیکارم! دیووونه شدم دیووووووووووووووونه یه دیووووونه ی واقعی! خدا بکشتشون!!! حدس می زنم الان تک و توکی آدم موندم که از بد و بیراهای من در امون موندن!! از یه خصلت ایرانیا خیلی بدم می یاد ،اینکه تو یه خانواده همه به هم خیلی وابسته هستن ،مامان و بابا هیچ وقت نمی تونن بیخیال بچه هاشون بشن ،منظورم از بیخیالی یعنی اینکه دیگه بیش از حد نگران بچه هاشون هستن ،تو همه موارد زندگی شون می خوان حتما یه دخالت و تصمیم گیری رو داشته باشن . با اینکه تو اکثر کشورای دیگه بچه ها همین که سنشون می ره بالای ١٨-١٧ سال ،کاملا مستقل می شن و هر جور و هر جا که خواستن می تونن زندگی کنن،حتی یه کشور جز کشور خودشون!هیچ ربطی هم نداره که طرف پسر باشه یا دختر.اما اینجا واسه دخترا محدودیت و گیر دادن های بیشتری به وجود می یارن! هیچ نارضایتی از خانوادم ندارم ،اما اینکه نمی زارن از یه سنی به بعد مستقل زندگی کنی فکر کنم ضررش بیشتر از منفعتشه!آخه آدم قرار نیست فقط با ازدواج کردن مستقل شه که! می دونم خیلی ها می گن چون هنوز بچه نداری و تشکیل خانواده ندادی ،اینجوری انقدر راحت این چیزا رو می گی.اما از اونجا که آدم فوق العاده خون سردی هستم و تا حدی بیخیال ،اون زمانی که مامان بشم تا اونحا که بتونم ،از زمانی که بچه م عاقل بشه ، می زارم آزاد و بدون محدودیت زندگی کنه ،زندگی خودشه ، قرار نیست من جای اون واسه زندگی ش تصمیم بگیرم.من فقط با تجربه هام بهش می گم کدوم راه درسته ،دیگه خود دانی! اصلا آدمی نیستم که بخوام قید زندگی و خانوادم رو بزنم ،اما کسی هم نیستم که بخوام از روی علاقه و نگرانی بچه م رو اسیر زندگی خودم کنم و نذارم اونجوری که خودش می خواد ،زندگی کنه! البته اینکه از یه سنی به بعد آزاد زندگی کنی ،حتی بدون پدر و مادرت یا مثلا نگرانی اونا رو نسیت به خودت کم کنی ،خودش خیلی مشکلات و سختی ها رو داره ،اما فکر می کنم زندگی مستقل رو ترجیح بدم به زندگی که دائم دور و برت باشن ،نگران از اینکه چه کار می کنی ،کجا می ری ،کی می یای و.....! اینا دیگه زیاده رویه!! پ.ن:چرا هر جمعه ،از صبح تا آخر شب باید بریم باغ ،اونم با این جمعیت کم؟! پ.ن٢:خیلی حال می ده چندین ساعت پشت هم اونم بعد از کلی وقت ،یه عالمه فیلم ببینی... پ.ن٣:خیلی حوصله م سر رفته.... پ.ن۴:از بس زنگ زدم ایرانسل واسه پیگیری وصل شدن اینترنت ،فکر کنم دیگه منو می شناسن.... پ.ن۵: دوست دارم پشتمو خالکوبی کنم! این روزا انقدر بیکارم ، انقدر بیکارم ، انقدر بیکارم که تا حالا سابقه نداشته.حتی دیگه از خوابیدن هم خسته شدم! زندگی م یکنواخت شده ، هیچ دوست باحالی ندارم که باهم بریم بیرون ، تازه اونم تو این گرما و اوضاع آشغال مملکت! نکبت بار ترین چیز همون گرماست که تحمل واسم دیوونه کننده ست! خدا رو شکر روزای زوج می رم ورزش ، وگرنه دیگه از بیکاری نمی دونم چی می خواست به سرم بیاد!تو این روزای بیکاری شبانه روز صدای انریکو (enrique iglesias ) تو گوشمه ، دائم به آهنگاش گوش می دم. از بس صدا و متن آهنگاش معرکه و تاثیر گذاره ، به هر کی پیشنهادش می دم ، کلی خوشش می یاد.بیشتر اینا رو گوش می دم... be with you, miss you , escape , wish i was your lover , bon , takin back my love , don't turn off the lights , some body 's me , rythm divine , bailamos حوصله گذاشتن آهنگاش رو نداشتم ، همین اسمارو که سرچ کنید ، راحت می تونید دانلود کنید و لذت ببرید! چرا فیس بوک هنوز قطعه؟ چرا همه چیز به هم ریخته؟ چرا آخرا شبا که می خوام سرمو بزارم زمین و بکپم (!) گه و گاه صدای نعره آدمای اوباش رو باید بشنوم؟! چرا مملکت انقدر فلج و لجن شده؟! دیگه از اخبار حالم به هم می خوره ، از اسم انتخابات ، کاندیدا....مرده شور همشونو ببرن که تابستونو واسمون کردن بدتر از زهر مار!! توی چند شهر شمارش آرای مجدد شده.بمیرن ایشالا خوب معلومه که وضعیت با قبل فرقی نمی کنهههه. تابستون امسال منفورترین اتفاقات داره می یفته... کی می شه مرداد بریم مسافرت ، پیش خالم... آخه چرا نت لعنتی ایرانسل بعد از 2 هفته هنوووووز قطعه؟ خب دیگه وقتی آدمو از علایق و سرگرمی ش منع کنن ، معلومه که مث من دیوونه می شه ، می زنه به سرش ، اعصاب نمی مونه واسش!! پ.ن: آخه چرا گوشی من وایرلس نداره؟؟؟؟ پ.ن٢: از خالم چند تا فیلم گرفتم مگر این فیلما به داد بیکاریم برسن!! پ.ن٣: خنده بدنم کم شده.... پ.ن۴: اگر ٢تا خاله آخریمو نداشتم تا الان پوسیده بودم واقعا!! پ.ن۵: امان از وقتی مامان مثل خودم بیکااااار شه..... تا تووونستم غر زدماااا می خوان بچه م رو به زووووووووور ازم بگیرن.......... . . . پ.ن: مامانم همه موهای سرمو واسم بافته ، انقدر باحاااااال شدهههههه ، شدم مثل آفریقاییا!! پ.ن3: اه! این نت ایرانسل هم وصل نشد..... واسه الانم نمی گم.... واسه چند سال دیگه.... احساس می کنم هیچ موجود زنده و انسانی وجود نخواهد داشت که بخوام در آینده باهاش زندگی کنم!! هر چند پر توقع ،سخت گیر و... نیستم ،اما خوب احساس می کنم کسی که به ایده آلای من بخوره وجود نداره........ از اونجا که مذکر ها هم تعدادشون خیلی کمه ،حرفام بیشتر مطمئنم می کنه!! پ.ن: دیروز بعد از کللللی وقت کله پاچه خوردم....وااای عجب حااالی داد ،به خاطر خواهر واخ واخیم (!) خوردن کله پاچه شده واسم آرزو! با کسی رابطه داشته باش ، برای کسی یا چیزی دل بسوزون ، به کسی یا چیزی توجه کن ، واسه کسی یا چیزی وقت بذار ، کسی رو دوست داشته باش ، سنگ کسی یا چیزی رو به سینه بزن ، واسه کسی یا چیزی اعصاب بذار ، برای کسی یا چیزی ارزش قائل شو ، از کسی یا چیزی توقع داشته باش ، واسه کسی یا چیزی خرج کن ، به کسی یا چیزی فکر کن ، .... که حداقل همون اندازه واسه تو هم توجه ، وقت ، علاقه ، ارزش و ... قائل باشه!! یه جور ساده تر ، با هر کسی عینا مثل خودش رفتار کن به جز پدر و مادرت (مثل آیینه باش!) هر وقت خارج از این محدوده تو هر زمینه و شرایطی عمل کردم ، تو مدت خیلی کوتاه شاهد ضررش واسه خودم بودم...!! پ.ن:این موضوع هیچ ربطی به سیاست ، خانواده یا ... نداره ، یه چیز کلی بود که شامل همه چیز می شه. پ.ن2: سال پیش این موقع ها یه بغض 10 کیلویی تو گلوم گیر کرده بود ، چون فردا کنکور داشتم!! پ.ن3: دارم کتاب کوه پنجم نوشته پائولو کوئیلو می خوونم... تا حدودی اوضاع مملکت آروم شده ، یعنی حداقل من کمتر حرص می خورم!اما چه فایده که هنوز نت ایرانسل قطعه خییلی خییلی بیکارم ، دانشگاه و امتحان که خلاص شد. روزای زوج بدن سازی.امروز اولین جلسه بود.خسته و کوفته از بس ازمون کار کشیدن!! شاید گه و گاه برم استخر....اما در کل خیلی حوصله م سر رفته نرمی بدجنس نزدیک بود واسه همیشه از دستم بره.شیطنت کرد ، از خونه رفت بیرون ، اما به زور آوردمش یه مزاحم تلفنی سمج پیدا کردم ، که الان یه ماهه تک می زنه و اعصابمو ریخته به هم.و توی کف این موضوعم که هر 2تا شمارمو هم داره!!و همش شر و ور می گه تو اس ام اس.اگر پیداش کنم.... اینم از این یک هفته که نزاشته بودن چیزی آپ کنم! از صدقه سری انتخابات عزییییز مجبور شدیییم از میهن بلاگ تشریف بیاریم اینجا آخه زحمت کشیدن میهن بلاگ رو تعطیل کردن!! بعد از ٩ روز تحمل!!


خلاصه از مادر ،پدری در آوردیم 






تبلتم مبالت!














)






























!فضول و ندید بدید هستن؟
پ.ن٢: میرم ، ٣ هفته دیگه می یام
...مثل
خیلی وحشتناک بود
٣ ساعتی رو پشت در خونه مگس پروندم
نداره
اونم در مورد دانشگاهه
خاصی نسبت بهش نداری،خیلی سخته
دلش واسم سوخته
!!اندازه گنجایش رو داره
!پیدا نمی شه؟
!!همه رو بردن
اینم از شانس خشکیده ما

شد

می کشه
های ضایع رو نبینه
!!تازه ، فکر کنم ۴۵ دقیقه خودش هنره









































پ.ن2: کاکتوس می خواااااااااام














